آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
چرخش روزگار رو ببين: سوسك از موش ميترسه، موش از گربه، گربه از سگ، سگ از مرد، مرد از زن، زن از سوسك هر زني دو مرد را دوست دارد. يکي ساخته تخيلات اوست، و ديگري هنوز به دنيا نيامده! حیف که نمیشه بمونی کنارم من که جز تو کسی رو ندارم کاش که پیشم بمونی یه لحظه این یه لحظه به یه عمر می ارزه توی چشمام نگاه کن یه رود این چشا بی تو عاشق نبوده نه نمیخوام که با غم بسازم من نمیخوام به اشکام بنازم ای تو که از نگاه من بریدی با چنگ و دندون به هوا پریدی خواستم با عشقت چشامو ببندم حیف که چشاتو بستی و ندیدی تو میری و رفتنت میبینم باز به تماشای غروب میشینم میری و اتیش میکشی به جونم اخه شعرام واسه کی بخونم؟ سال ها پيش كه كودك بودم سر هر كوچه كسي بود كه چيني ها را بند مي زد با عشق و من آن روز به خود مي گفتم آخر اين هم شد كار؟ ولي امروز كه ديگر خبري از او نيست نقش يك بركه به روي چيني است فلكي دارد و من در به در، كوه به كوه در پي بند زني مي گردم "در به در، كوه به كوه در پي بند زني مي گردم مرا با نقش نگاه تو پيوندي است ميان آينه ي غبار گرفته بين يك مسير هميشگي كه سرشار از عطر يك خاطره شده است تو در قاب خاطره هاي من هنوز مثل گذشته مي ماني مثل وقتي كه به انتها رسيدم و بهانه ي آغاز شدي. براي خستگي چشمان من باز ترانه بخوان...، ولي افسوس كه تو نمي خواني و مرا تنها مي گذاري تا شايد دل تنگي ترانه اي باشد برايم، شايد...
| Design By : Night Skin |

